محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3458
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از حوادث سال هفتاد و يكم از جمله حوادث سال اين بود كه عبد الملك بن مروان براى جنگ با مصعب ابن زبير سوى عراق رفت . چنان كه گفتهاند عبد الملك پيوسته آهنگ مصعب مىكرد و تا بطنان حبيب مىرسيد و مصعب سوى باجميرا مىرفت آنگاه زمستان هجوم مىآورد و هر كدامشان به جاى خويش باز مىرفتند و دوباره باز مىآمدند . على بن محمد گويد : عبد الملك از شام بيامد كه آهنگ مصعب داشت و اين پيش از سال هفتاد و يكم و به سال هفتادم بود ، خالد بن عبد الله نيز با وى بود كه به عبد الملك گفت : « اگر مرا سوى بصره فرستى و سپاهى از دنبال من روانه كنى اميدوارم كه بر بصره غلبه يابم . » گويد : پس عبد الملك او را فرستاد كه با غلامان و خاصان خويش نهانى برفت تا پيش عمرو بن اصمع باهلى رسيد . مسلمة بن محارب گويد : عمرو بن اصمع ، خالد را پناهى كرد و كس پيش عباد بن حصين فرستاد كه سالار نگهبانان ابن معمر بود و چنان بود كه وقتى مصعب از بصره مىرفت عبيد الله بن معمر را نايب خويش مىكرد ، عمرو بن اصمع اميد داشت كه عباد بن حصين با وى بيعت كند . به او پيغام داد كه من خالد را پناهى كردهام خواستم اين را بدانى و پشتيبان من باشى . گويد : فرستادهء عمرو بن اصمع وقتى پيش عباد رسيد كه از اسب خويش فرود مىآمد و به فرستاده گفت به دو بگو : « نه ، به خدا نمد از اسب خويش بر نمىگيرم تا با سپاه سوى تو آيم » گويد : عمرو به خالد گفت : « فريبت نمىدهم ، اينك عباد ، همين دم سوى ما